مانند دیگر جوامع باستان، منشأ اصلی برده داری احتمالاً جنگ بودهاست، چنانکه از اصطلاح بسیار رایج انشهریگ (خارجی) آشکار است. از این گذشته، مادیان از عوامل دیگری نیز سخن میگوید؛ مانند فروش کودکان که پدر انجام میداد و برده کردن افرادی که برای مدت زمان محدودی به عنوان وثیقة قرض به طلبکار داده شده بودند. فرزند برده بودن نیز گاهی سبب بردگی میشد. اگرچه برده در قانون ساسانیان عمدتاً به عنوان موضوع حق (مملوک) تلقی میشد، میتوانست تا حد معینی، صاحب حق (مالک) هم باشد. از این جنبه، شیوة متداولِ قانون ساسانیان با قوانین دیگر جوامع دوران باستان تفاوت چندانی نمیکرد. با اینکه برده شی ء[۱۸] «خواسْتگ»، شمرده میشد، استعدادهای انسانی او را، که ممیّز او از سایر اشیا و حیوانات بود، بسادگی نمیشد نادیده گرفت. چون دیگر جوامع باستانی، برده به مقوله ویژة «دارایی زنده» تعلق داشت، چنانکه ارسطو آن را تعریف کردهاست، و بنابراین به عنوان شخص نیز تلقی میشد. قانون ساسانیان، صلاحیت قانونی محدودی به برده میداد، اما در همان زمان، او را موضوع حق (مملوک) نیز میشمرد. مادیان، در چندین مورد، از وضع دوگانة برده، به عنوان شی ء و انسان، سخن گفته، و حال آنکه در موارد دیگر او را مانند یک دارایی تلقی کردهاست.[۱۹]
انواع مختلف مالکیت برده ممکن بود: ممکن بود که برده کاملاً از آن یک ارباب، یا دارایی مشترک دو یا چند نفر باشد، و هر کدام از آنها به عنوان صاحب مشترک اجازه داشت او را براساس سهم قراردادی در اختیار داشته باشد. برده را میشد به مدت معینی به تملیک شخص دیگری درآورد. بردهها همچنین به عنوان کسانی ذکر شدهاند که وضع «بردههای وابسته به زمین» را داشتند، و با زمینی («دستْ کَرد»)ی که روی آن کار میکردند فروخته میشدند. اگرچه در تمام این موارد برده به عنوان شی ء تعریف شدهاست، در رفتار با این شی ء حقوق قانونی برده دار محدود بودهاست، زیرا برده در سطحی متفاوت از سایر اشیا یا حیوانات در مالکیت قانونی ارباب قرار میگرفت. قانون ساسانیان برای رفتار ظالمانه با برده و قطع عضو برده تاوانی مقرر کرده بود؛ بنابراین تا حدودی بردگان را در مقابل اقدامات مستبدانة مالکان حفظ میکرد. همچنین فروش بردة زردشتی، که قانون حق ادای فرایض مذهبی را برای او تضمین کرده بود، به یک بی دین (غیر زردشتی) ممنوع بود. در این مورد با هر دو طرف معامله، صاحب برده و خریدار، به عنوان دزد رفتار میشد و آنان مجازاتی را که برای دزدی در نظر گرفته شده بود، متحمل میشدند. بردهای که به کیش زردشت میگروید میتوانست مالک بی دین خود را ترک کند و، پس از جبران خسارت ارباب سابقش، «رعیتِ شاهِ شاهان» یعنی شهروند آزاد بشود. قطعهای مهم در هیربدستان حاکی از این است که حتی وام («اَبام»)ی به این منظور، به برده اعطا شدهاست (احتمالاً از سوی نهادی مذهبی). صفات انسانی برده در دعاوی کاملاً پذیرفته میشد: او میتوانست در دادگاه به عنوان شاهد، و بلکه خواهان و خوانده در دعاوی مدنی حضور یابد، خصوصاً در دعاوی راجع به مشاجراتی که بر سر تملک خود برده پیش میآمد. ارباب میتوانست به برده اش صلاحیت قانونی محدودی واگذار کند. امکان داشت صاحب برده به برده حق مصرف درآمد خودش را بدهد، یعنی قطعه زمینی به او واگذار نماید و، بنابراین، دریافت بخششهایی از نفر سوم را نیز برای او میسر کند. به طور طبیعی، برده اصلاً صلاحیت انتفاع نداشت ؛ بخشش شخص سوم فقط زمانی به او میرسید که اربابش از حق مالکیت خود چشم میپوشید.[۲۰]
برده میتوانست آزادی خود را از طریق حکم قانونی آزادی بردگان به دست آورد. او میتوانست به طور کامل آزاد شود یا فقط آزادی محدودی کسب کند، یعنی تا حد معینی (یک دوم، یک سوم، یک دهم) آزاد شود؛ و این غالباً هنگامی بود که برده دارایی مشترک چند ارباب بود که یکی (یا بیشتر) از آنها نسبت به سهم خود، به برده آزادی میداد. اما اربابی هم که برده تماماً به او تعلق داشت، میتوانست او را به نسبت معینی آزاد کند. فرزندان بردهای نیز که به طور نسبی آزاد شده بود، به همان اندازة والدشان آزاد بودند. چنانکه گذشت، بردهای که به کیش زردشت میگروید و اربابی غیرزردشتی داشت، حق خرید آزادیش را به ابتکار خود داشت. از سوی دیگر، اگر پس از گرویدن اربابش به کیش زردشت، او به آن آیین میگروید، حق قانونی آزاد ساختن خود را برای همیشه از دست میداد. برده پس از گرفتن جواز آزادی («آزاد هیشت»، مردی آزاد (رعیتِ شاهِ شاهان)می شد. مقامات قانونی دربارة امکان دوباره برده کردن مردی آزاد، عقاید متفاوتی داشتند. از نظر رَد ـ اورمزدِ قانوندان، بازگشت به بردگی ممکن بودهاست. در کتاب قانون ساسانیان، بردههایی که وقف آتشکدة زردشتی میشدند دو گروه بودند: ۱) «اَنْشَهریگ آتَخْش»، که بنابر اطلاعات بسیار پراکنده دربارة بردگی آتشکده، برده به معنای واقعی کلمه بودهاست، یعنی شخصی بدون هرگونه حق قانونی (یا فقط با حقوق بسیار محدود)، که احتمالاً بیشتر در املاک آتشکده خدمت میکردهاست ؛ ۲) «آتَخْش بَندَگ» یا «آدوران بَندَگ»، که شخصی آزاد، حتی از اصلی اشرافی بوده و صرفاً در معنای مجازی کلمه «برده» به شمار میآمده، و از لحاظ مذهبی «مقید» به آتش بودهاست. یک مرد آزاد شده را نیز میشد به «آتخش ـ بندگیه» یا «آدوران بَندَگیه» داد، یعنی خدمت یک آتشکده ؛ چنین بردهای را اربابش به همین منظور آزاد میکرد. بردهای که به طور کامل آزاد نشده بود، در حدی که آزادی داشت، فقط میتوانست به عنوان یک «آتخش ـ بندگ» خدمت کند. او میتوانست زن و فرزندانش را هم به خدمت آتش مقدس وقف کند تغییر موضوع وبلاگ...ما را در سایت تغییر موضوع وبلاگ دنبال میکنید
برچسب: ساسانیان, نویسنده: بازدید: 141